تبلیغات
اسمان برای تو - مطالب داستانک
 
 
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، خوش آمدید به سایت من . لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وب سایت ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما را در بهتر شدن كیفیت مطالب یاری کنید.
 
 
ساعت : 20:25
نویسنده : مهدی یار
 



داستان باورنکردنی درباره ادیسون
نوشته شده در 2 مرداد 94
ساعت : 12:39
نویسنده : مهدی یار
نتیجه تصویری برای توماس ادیسون
ادیسون در سنین پیری پس از کشف لامپ، یکی از ثروتمندان به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که ساختمان بزرگی بود هزینه می‌کرد. این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شکل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود در همین روزها بود که نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا کاری از دست کسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است!
ادامه مطلب
:: مرتبط با: داستانک ,
:: برچسب‌ها: داستان باورنکردنی درباره ادیسون ,
 



یک مشت شکلات
نوشته شده در 9 خرداد 94
ساعت : 17:24
نویسنده : مهدی یار
ادامه مطلب
:: مرتبط با: داستانک ,
:: برچسب‌ها: یک مشت شکلات ,
 



ساعت : 18:01
نویسنده : مهدی یار
ابو سعید ابوالخیر وسخنرانی در مسجد
ابوسعید ابوالخیر در مسجدی سخنرانی داشت مردم از تمام اطراف روستاها و شهرها آمده بودند، جای نشستن نبود و بعضی ها در بیرون نشسته بودند. پس شاگرد ابوسعید گفت شما را به خدا از آنجا که هستید یک قدم پیش بگذارید. همه یک قدم پیش گذاشتند.
پس نوبت به سخنرانی ابو سعید رسید او از سخنرانی خودداری کرد! مردم که به مدت یک ساعت در مسجد نشسته و خسته شده بودند، شروع به اعتراض کردند. ابوالسعید پس از مدتی سکوت گفت: هر آنچه که من می خواستم بگویم شاگردم به شما گفت، شما یک قدم به جلو حرکت کنید تا خدا ده قدم به شما نزدیک شود.

:: مرتبط با: داستانک ,
:: برچسب‌ها: داستان(ابو سعید ابوالخیر وسخنرانی در مسجد) ,
 



ساعت : 19:00
نویسنده : مهدی یار
گاهی اوقات سوالاتی درباره ملائکه برای انسان پیش می اید؛ اینکه مثلا ملائک چه شکلی هستند ؟ می خندند؟می گریند؟ و…
جالب است بدانید پیامبر اکرم(ص) نیز این سوالات را از جبرئیل پرسیده اند ؟

نتیجه تصویری برای عکس برای فرشتگان
ادامه مطلب
:: مرتبط با: داستانک ,
:: برچسب‌ها: زنی که فرشته ها به او می خندند و تمسخر میکنند! ,
 



پرنده ای که دندان دارد
نوشته شده در 15 فروردین 94
ساعت : 18:28
نویسنده : مهدی یار
حضرت امیرالمؤمنین على (علیه السلام) فرمودند:
یكى از عجائب مصنوعات و مخلوقات الهى خفاش است و خلقت او از همه پرندگان عجیب تر است. همه چیزش برخلاف پرندگان است، زیرا تمام پرندگان به توسط بال پرواز مى كنند و این حیوان بدون پر پرواز مى كند.
ادامه مطلب
:: مرتبط با: زندگی نامه امام علی (ع) , داستانک ,
 



ساعت : 18:11
نویسنده : مهدی یار

عبداللّه چایچى از قول مرحوم حجة الاسلام دكتر محمّد هادى امینى فرزند علاّمه امینى رحمه الله نقل مى كند: وقتى پدرم را دفن كردیم مرحوم علاّمه بحرالعلوم آمد و به من تسلیت گفت و معانقه نمود.

ادامه مطلب
:: مرتبط با: زندگی نامه امام علی (ع) , داستانک ,
:: برچسب‌ها: آب دادن امیرالمؤ منین علیه السلام به علامه امینى از حوض كوثر ,
 



بیایید مهربانی را یا بگیریم
نوشته شده در 13 اسفند 93
ساعت : 14:16
نویسنده : مهدی یار
رار بود پارچه ی کت و شلواری اهدایی به مدرسه، میان شاگردان قرعه کشی شود. 
معلم گفت تا هر کس نامش را روی کاغذ بنویسد تا قرعه کشی کنند. 
وقتی نام حسن درآمد، خود آقا معلم هم خوشحال شد. 
چرا که حسن به تازگی یتیم شده و وضع مالی اش اصلا خوب نبود.
وقتی معلم به کاغذ اسامی بچه ها نگاه کرد؛
روی همه ی آنها نوشته شده بود: حسن...

"مهربانیهای صادقانه ، کودکی هایمان را ازیادنبریم..."
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ
ﻣﺴﺘﺤﻖ "ﺳﺘﺎﯾﺶ" ﺍﺳﺖ .
ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﯾﺴﺘﻦ ﺑﺸﻨﺎﺱ . . ﻧﻪ ﺩﺭ ﮔﻔﺘﻦ ؛
ﺩﺭ ﮔﻔﺘﺎﺭ .. ﻫﻤﻪ ﺁﺭﺍﺳﺘﻪ ﺍﻧﺪ ! ‎‎!

:: مرتبط با: داستانک ,
:: برچسب‌ها: بیایید مهربانی را یا بگیریم ,
 



ساعت : 10:27
نویسنده : مهدی یار
شیطان در بین خانواده دشمنی و کینه ایجاد می کند، هرکجا دعوا شد شیطان آنجاست، اکثر دعواها در هیئت ها عصر روز عاشوراست، چون شیطان می بیند که عزاداران اهل بیت خوب گریه کرده اند سعی می کند اثر معنوی را از آنها بگیرد.

*سرمنشا همه زشتی ها کینه توزی است، در بین حیوانات شتر مظهر کینه توزی است، شتر اگر بیست سال بعد کسی که به او بدی کرده را ببیند می شناسد و تلافی می کند، خروس مظهر شهوت پرستی است، طاووس مظهر تجمل گرایی است.

*امیرالمومنین فرمود: سگ ده صفت خوب دارد که مومن باید داشته باشد ولی یک صفت بد دارد که باید از آن پرهیز کرد و آن هم این است که شب ها بیدار است ولی صبح ها در خرابه ها چرت می زند.

*شیطان در سه جا حضور پیدا میکند، جایی که انسان عصبانی شود، برای اینکه کمتر عصبانی شویم باید با وضو باشیم، سگوت کنیم، ذکر یاحلیم یا صبور بگوییم و موقیعت و فضایی که در آن حضور داریم را تغییر بدهیم.

*همسرآقا سید علی قاضی به او فحش می داد و ایشان عکس العملی نشان نمی داد، به ایشان گفتند: شما سخت تان نیست اینقدر فحش می شنوید، آیت الله العظمی قاضی فرمود: این شنیدن فحش ها من را به این مقام رساند که شما به من می گویید آقا سید علی قاضی، که محصول نفس زدن آقای قاضی شد آیت الله بهجت و شیخ مرتضی طالقانی.

*یکی از علائم غفلت این است که غافل با مسجد و هیئت و منبر کاری ندارد و شمایی که در مجالس حضور دارید پس اهل ذکر هستید، آن کسی که ولایت اهل بیت را ندارند هرچه نماز بخواند پای شیعیان اهل بیت نوشته می شود.


:: مرتبط با: داستانک ,
:: برچسب‌ها: چگونه عصبی نشویم؟ (ماجرای آیت الله قاضی و همسرشان) ,
 



سخن شیطان با خدا..
نوشته شده در 12 اسفند 93
ساعت : 10:17
نویسنده : مهدی یار

شیطان به خداوند گفت:

چگونه است که بندگانت تو را دوست دارند

و تو را نافرمانی  می کنند

در حالی که با من دشمنند و از من اطاعت می کنند.

خطاب رسید که ای ابلیس:

به واسطه ی همان دوستی که با من دارند و

دشمنی که با تو ،

از نافرمانی های آنان در می گذرم...


:: مرتبط با: خدا , نکات قرآنی , داستانک ,
:: برچسب‌ها: سخن شیطان با خدا.. ,
 



ساعت : 09:13
نویسنده : مهدی یار
 



توبه صوفی
نوشته شده در 9 اسفند 93
ساعت : 14:42
نویسنده : مهدی یار
 



این روزها
نوشته شده در 9 اسفند 93
ساعت : 13:13
نویسنده : مهدی یار
ایـن روزهــا....
دروغ گفتــــن را خــــــوب یـاد گرفتــــــــــه ام
حــال مـ ــن خــــــــوب است
خــوبِ خــوب
فقـط زیــــاد تا قسمتــی هــــوای دلــ ــم طوفــــانی
همــراه با غبـــارهـای خستگـــــــــــــی ست
و فکـر مـی کنـــم
ایـن روزهـــا...
خــدا هـم از حـــرف هـای تکـــ ــراری مــ ــن خستـــه است
چـه حــس مشتـرکـــی داریــم مــ ــن و خـــدا
او...
از حــرف هـای تکـــ ـــراری مــن خستـــه است
و مـــن...
از تکـــ ــرار غـــــم انگیــز روزهــــایم...

:: مرتبط با: داستانک ,
:: برچسب‌ها: این روزها ,
 



زندگی را بنوش....!
نوشته شده در 9 اسفند 93
ساعت : 12:56
نویسنده : مهدی یار
زنــــدگــی مثل چــای درست کـردن میـمانـــد:
خـــودبینی ات را بـجــــوشـان،
نـگـرانـی هـایت را تبـخیـر کـن،
غــم هـــایــت را رقـیـــق کـن،
اشتبـاه هــایــت را از صــافی بــگـــذران
و آنــوقت طعــم خــوشبـخـتـی را بــچــش …!

:: مرتبط با: داستانک ,
:: برچسب‌ها: زندگی را بنوش....! ,
 



حکایت گدایی کردن ملا نصرالدین
نوشته شده در 8 اسفند 93
ساعت : 15:34
نویسنده : مهدی یار

متن حكایت
ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی می‌كرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست می‌انداختند. دو سكه به او نشان می‌دادند كه یكی شان طلا بود و یكی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سكه نقره را انتخاب می‌كرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می‌آمدند و دو سكه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سكه نقره را انتخاب می‌كرد.

 

تا اینكه مرد مهربانی از راه رسید و از اینكه ملا نصرالدین را آنطور دست می‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه طلا را بردار. اینطوری هم پول بیشتری گیرت می‌آید و هم دیگر دستت نمی‌اندازند. ملا نصرالدین پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه طلا را بردارم٬ دیگر مردم به من پول نمی‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آن‌هایم. شما نمی‌دانید تا حالا با این كلك چقدر پول گیر آورده‌ام.

«اگر كاری كه می كنی٬ هوشمندانه باشد٬ هیچ اشكالی ندارد كه تو را احمق بدانند.»


:: مرتبط با: داستانک , شیخ بهایی ,
:: برچسب‌ها: حکایت گدایی کردن ملا نصرالدین ,