پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، خوش آمدید به سایت من . لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وب سایت ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما را در بهتر شدن كیفیت مطالب یاری کنید.
 
 
متنی زیبا از دکتر علی شریعتی
نوشته شده در 27 بهمن 93
ساعت : 18:39
نویسنده : مهدی یار
نتیجه تصویری برای سخنان دکتر شریعتی
رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند

باتو، آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند
باتو، کوه ها حامیان وفادار خاندان من اند
باتو، زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند
و ابر،حریری است که بر گاهواره ی من کشیده اند
و طناب گاهواره ام را مادرم، که در پس این کوه ها همسایه ی ماست در دست خویش دارد 
باتو، دریا با من مهربانی می کند 
باتو، سپیده ی هر صبح بر گونه ام بوسه می زند 
باتو، نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند 
باتو، من با بهار می رویم 
باتو، من در عطر یاس ها پخش می شوم 
باتو، من در شیره ی هر نبات میجوشم 
باتو، من در هر شکوفه می شکفم 
باتو، من در هر طلوع لبخند میزنم، در هر تندر فریاد شوق می کشم، در حلقوم مرغان عاشق می خوانم و در غلغل چشمه ها می خندم، در نای جویباران زمزمه می کنم 
باتو، من در روح طبیعت پنهانم 
باتو، من بودن را، زندگی را، شوق را، عشق را، زیبایی را، مهربانی پاک خداوندی را می نوشم 
باتو، من در خلوت این صحرا، درغربت این سرزمین، درسکوت این آسمان، در تنهایی این بی کسی، غرقه ی فریاد و خروش و جمعیتم، درختان برادران من اند و پرندگان خواهران من اند و گلها کودکان من اند و اندام هر صخره مردی از خویشان من است و نسیم قاصدان بشارت گوی من اند و بوی باران، بوی پونه، بوی خاک، شاخه ها ی شسته، باران خورده، پاک، همه خوش ترین یادهای من، شیرین ترین یادگارهای من اند. 
بی تو، من رنگهای این سرزمین را بیگانه میبینم 
بی تو، رنگهای این سرزمین مرا می آزارند 
بی تو، آهوان این صحرا گرگان هار من اند 
بی تو، کوه ها دیوان سیاه و زشت خفته اند 
بی تو، زمین قبرستان پلید و غبار آلودی است که مرا در خو به کینه می فشرد 
ابر، کفن سپیدی است که بر گور خاکی من گسترده اند 
و طناب گهواره ام را از دست مادرم ربوده اند و بر گردنم افکنده اند 
بی تو، دریا گرگی است که آهوی معصوم مرا می بلعد 
بی تو، پرندگان این سرزمین، سایه های وحشت اند و ابابیل بلایند 
بی تو، سپیده ی هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه ای است 
بی تو، نسیم هر لحظه رنج های خفته را در سرم بیدار میکند 
بی تو، من با بهار می میرم 
بی تو، من در عطر یاس ها می گریم 
بی تو، من در شیره ی هر نبات رنج هنوز بودن را و جراحت روزهایی را که همچنان زنده خواهم ماند لمس می کنم. 
بی تو، من با هر برگ پائیزی می افتم 
بی تو، من در چنگ طبیعت تنها می خشکم 
بی تو، من زندگی را، شوق را، بودن را، عشق را، زیبایی را، مهربانی پاک خداوندی را از یاد می برم 
بی تو، من در خلوت این صحرا، درغربت این سرزمین، درسکوت این آسمان، درتنهایی این بی کسی، نگهبان سکوتم، حاجب درگه نومیدی، راهب معبد خاموشی، سالک راه فراموشی ها، باغ پژمرده ی پامال زمستانم. 
درختان هر کدام خاطره ی رنجی، شبح هر صخره، ابلیسی، دیوی، غولی، گنگ وپ رکینه فروخفته، کمین کرده مرا بر سر راه، باران زمزمه ی گریه در دل من، بوی پونه، پیک و پیغامی نه برای دل من، بوی خاک، تکرار دعوتی برای خفتن من ، شاخه های غبار گرفته، باد خزانی خورده، پوک ، همه تلخ ترین یادهای من، تلخ ترین یادگارهای من اند.

دکتر علی شریعتی

:: مرتبط با: سخنان دکتر شریعتی ,
:: برچسب‌ها: متنی زیبا از دکتر علی شریعتی ,
 



ساعت : 18:35
نویسنده : مهدی یار
 



ساعت : 18:28
نویسنده : مهدی یار
نتیجه تصویری برای سخنان دکتر شریعتی
نان

دموکراسی می گوید: رفیق، حرفت را خودت بزن،
نانت را من می خورم.

مارکسیسم می گوید: رفیق، نانت را خودت بخور،
حرفت را من می زنم.

فاشیسم می گوید: رفیق، نانت را من می خورم،
حرفت را هم من می زنم
و تو فقط برای من کف بزن ...

اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور،
حرفت را هم خودت بزن
و من فقط برای اینم که تو به این حق برسی.

اسلام دروغین می گوید: تو نانت را بیاور به ما بده
و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم،
اما آن حرفی را که ما می گوییم بزن!



زن

زن عشق می كارد و كینه درو می كند ...

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر.

می تواند تنها یك همسر داشته باشد

و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی!

برای ازدواجش (در هر سنی) اجازه ولی لازم است

و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج كنی ...

در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ...

او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی!

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی ...

او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد ...

او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...؟

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد ...

و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند

چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،

زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛

گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛

سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند ...

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد ...!

و این رنج است



انسانها

ماهمیشه این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی دربرابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود.سکوت می‌کنیم و ...

دسته اول
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند
عمدهآدم‌ها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست کهقابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

دسته دوم
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانیمتحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانیواگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده وزنده‌شان یکی است.

دسته سوم
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند
آدم‌هایمعتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان همتاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشانداریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

دسته چهارم
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم هستند
شگفت‌انگیزترینآدم‌ها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیمحضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهستهدرک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چهمی‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اماوقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلبمی‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی کهمی‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌هادر زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.



بد گویی

هر کس بد ما به خلق گوید

ما صورت او نمی خراشیم

ما خوبی او به خلق گوییم

تا هر دو دروغ گفته باشیم!



خواستن

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند
وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است

وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است
وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است

وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم



راه

نامم را پدرم انتخاب کرد!

نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم!

دیگر بس است!

راهم را خودم انتخاب خواهم کرد ...



گلواژه هایی کوتاه، با مفاهیمی زیبا از دکتر علی شریعتی

وقتیکبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبشسیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است

اماچه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن وچه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تراز کویر است

اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم می زنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم. این زندگی من است

دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری

به سه چیز تکیه نکن، غرور، دروغ و عشق
آدم با غرور می تازد، با دروغ می بازد و با عشق می میرد... 

:: مرتبط با: سخنان دکتر شریعتی ,
:: برچسب‌ها: مجموعه سخنان دکتر شریعتی نان- زن - انسانها - بدگویی-..... ,
 



سخن11دکتر شریعتی
نوشته شده در 27 بهمن 93
ساعت : 18:24
نویسنده : مهدی یار

نتیجه تصویری برای سخنان دکتر شریعتی

مگر با کلمات می توان از علی سخن گفت ؟

 باید به سکوت گوش فرا داد تا از او چه ها می گوید ؟ او با علی آشناتر است.

 ( اسلام شناسی ، ص ۵۸۷ )

علی کسی است که نه تنها با اندیشه و سخنش ، بلکه با تمام وجود و زندگی اش به همه  ی دردها

و نیازها و همه ی احتیاج های چند گونه بشری در همه دوره ها پاسخ می دهد .

« دکتر علی شریعتی »

( ما و اقبال ، ص ۳۸ )

 

1-آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم نیستند.

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

٢ـ آنانی که وقتی هستند، نیستند و وقتی که نیستند هم نیستند.

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت‌شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌‌شان یکی است.

٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم هستند.

آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

۴ـ آنانی که وقتی هستند، نیستند و وقتی که نیستند هستند.

شگفت‌انگیز‌ترین آدم‌ها!

در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما می ‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم، باز می ‌شناسیم، می فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

 


:: مرتبط با: سخنان دکتر شریعتی ,
:: برچسب‌ها: سخن11دکتر شریعتی ,
 



سخن10دکتر شریعتی
نوشته شده در 27 بهمن 93
ساعت : 18:20
نویسنده : مهدی یار
                                               نتیجه تصویری برای سخنان دکتر شریعتی                                            در باغ « بی برگی » زادم
و در ثروت « فقر » غنی گشتم.
و از چشمه « ایمان » سیراب شدم.
و در هوای « دوست داشتن » ، دم زدم.
و در آرزوی « آزادی » سر بر داشتم.
و در بالای « غرور » ، قامت کشیدم.
و از « دانش » ، طعامم دادند.
و از « شعر » ، شرابم نوشاندند.
و از « مهر » نوازشم کردند.
 و « حقیقت » دینم شد و راه رفتنم.
و « خیر » حیاتم شد و کار ماندنم.
و « زیبایی » عشقم شد و بهانه زیستنم.
خدا و انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند   

:: مرتبط با: سخنان دکتر شریعتی ,
:: برچسب‌ها: سخن10دکتر شریعتی ,
 



سخن9دکتر شریعتی
نوشته شده در 27 بهمن 93
ساعت : 18:18
نویسنده : مهدی یار

خدایا کفر نمی گویم 

پریشانم 

چه می خواهی تو از جانم ! 

مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی 

 

خداوندا ! 

اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی  

لباس فقر پوشی 

غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیندازی  

و شب ، آهسته و خسته 

تهی دست و زبان بسته 

به سوی خانه باز آیی 

زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟ 

 

خداوندا ! 

اگر در روز گرما خیز تابستان 

تنت بر سایه دیوار بگشایی 

لبت بر کاسه مسی قیر اندود بگذاری 

و قدری آن طرف تر عمارت های مرمرین بینی 

و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد 

زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟ 

 

خداوندا ! 

اگر روزی بشر گردی  

زحال بندگانت با خبر گردی  

پشیمان می شوی از قصه خلقت 

از این بودن ، از این بدعت 

 

خداوندا تو مسئولی  

 

خداوندا ! 

تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است  

چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.  

«دکتر علی شریعتی » 

( دفتر های سبز )



:: مرتبط با: سخنان دکتر شریعتی ,
:: برچسب‌ها: سخن9دکتر شریعتی ,
 



سخن8دکتر شریعتی
نوشته شده در 27 بهمن 93
ساعت : 18:14
نویسنده : مهدی یار

نتیجه تصویری برای سخنان دکتر شریعتی

قرآن من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه كس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی كه می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل كرده است .

قرآن من شرمنده توام اگر ترا از یك نسخه عملی به یك افسانه موزه نشین مبدل كرده ام . یكی ذوق میكند كه ترا بر روی برنج نوشته،‌یكی ذوق میكند كه ترا فرش كرده ،‌یكی ذوق میكند كه ترابا طلا نوشته ،‌یكی به خود میبالد كه ترا در كوچك ترین قطع ممكن منتشر كرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی كنیم ؟

  قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان كه ترا می خوانند و ترا می شنوند ،‌آنچنان به پایت می نشینند كه خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند . اگر چند آیه از ترا به یك نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند " احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است ...

  قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یك فستیوال مبدل شده ای حفظ كردن تو با شماره صفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یك معرفت است یا یك ركورد گیری؟ ای كاش آنان كه ترا حفظ كرده اند ،‌حفظ كنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نكنند . خوشا به حال هر كسی كه دلش رحلی است برای تو . آنانكه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می كنند ،‌گویی كه قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما باقرآن كرده ایم تنها بخشی از اسلام است كه به صلیب جهالت كشیدیم… 


:: مرتبط با: سخنان دکتر شریعتی ,
:: برچسب‌ها: سخن7دکتر شریعتی ,
 



سخن7دکتر شریعتی
نوشته شده در 27 بهمن 93
ساعت : 18:04
نویسنده : مهدی یار

نتیجه تصویری برای سخنان دکتر شریعتی

زندگی چیست ؟

زندگی چیست ؟اگر خنده است چرا گریه میكنیم ؟ اگر گریه است چرا خنده میكنیم ؟ اگر مر گ است چرا زندگی می كنیم ؟ اگر زندگی است چرا می میریم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمی رسیم  اگه عشق نیست چرا عاشقیم ؟

 

حق و باطل

اگر در صحنه حق و باطل نیستی، اگر شاهد عصر خودت و شهید حق بر باطل نیستی، هر جا كه میخواهی باش. چه به شراب نشسته و چه به نماز ایستاده. هر دو یكیست

 

قضاوت

ای خدای بزرگ به من كمك كن تا وقتی می خواهم درباره ی راه رفتن كسی قضاوت كنم, كمی با كفش های او راه بروم

 

انسانیت

انسان بیش از زندگی است ؛ آنجا كه هستی پایان می یابد،او ادامه می یابد

 

خدایا اضطراب های بزرگ غم های ارجمند و حیرت های عظیم بر روح ام عطا كن و لذت ها را به بندگان حقیرت ببخش و دردهای عزیز بر جانم ریز

 

سلام

در شگفتم كه سلام آغاز هر دیداریست ، ولی در نماز پایان است . شاید این بدین معناست كه پایان نماز ، آغاز دیدار است

 

هست و نیست

در بی كرانه زندگی دو چیز افسونم كرد: آبی اسمان كه می ببینم و می دانم نیست و خدایی كه نمی بینم و می دانم هست

 

تهمت و دروغ

تهمت و دروغ را دشمن سفارش میدهد و منافق میسازد و عوام فریب پخش میكند وعامی انرا میپذیرد

 

چگونه زیستن

خـدایا تـو چگونه زیـسـتـن را به مـن بـیاموز مـن خـود چگونه مُـردن را خـواهـم آموخـت

شهرت

خدایا شهرت منی را كه میخواهم باشم قربانی منی را كه: میخواهند باشم نكند

 

اصلاح فكر

زمانی مصاحبه گری از معلم صداقت و صمیمیت دكتر علی شریعتی پرسید:

به نظر شما چه لباسی را به زن امروز بپوشانیم ؟

دكتر علی شریعتی در جواب گفتند : نمیخواهند لباسی بدوزید و بر تن زن امروز نمائید . فكر زن را اصلاح كنید او خود تصمیم میگیرد كه چه لباسی برازنده اوست

 

آدمی

عده ای مثل قرص جوشانند؛ در لیوان آب كه بیاندازیشان طوری غلیان كرده و كف می كنند كه سر می روند اما كافی است كمی صبر كنی بعد می بینی كه از نصف لیوان هم كمترند

 

شناخت

حتی خداوند نیز دوست دارد كه بشناسندش نمی خواهد مجهول بماند مجهول ماندن است كه احساس تنهایی را پدید می آورد و دردبیگانگی و غربت را. مجهول ماندن رنج بزرگ روح آدمی است

 

انسان

انسان عبارت است از یك تردید. یك نوسان دائمی. هر كسی یك سراسیمگی بلاتكلیف است

 

مثنوی

احساس می كنم در این مثنوی بزرگ طبیعت مصرع هایی ناتمامیم . بودنمان انتظار یك بیت شدن

 

خدا

خداوندا من با تما م كوچكیم یك چیز از تو بیشتر دارم و آن هم خدای است كه من دارم و تو نداری

 

اندیشه

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری

 

پشتكار

برای شناكردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازم است وگرنه هر ماهی مرده ای هم میتواند از طرف جریان آب حركت كند

 

چهره دل

هر كس بد ما به خلق گوید ما چهره دل نمی خراشیم ما خوبی او به خلق گوییم تا هردو دروغ گفته باشیم

 

عقل

خدایا هر كه را عقل دادی ، چه ندادی؟ و هر كه را عقل ندادی ، چه دادی؟؟؟

 

دنیا رو نگه دارید

می خواستم زندگی كنم ، راهم را بستند

ستایش كردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !

 

 

زنده بودن

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم كه سالها به اجبار خواهیم خفت

 

حسین

در عجبم از مردمی كه خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می كنند و بر حسینی می گریند كه آزادانه زیست و آزادانه مرد

 

حقیقت

انسان مجبور نیست حقایق را بگوید ولی مجبور است چیزی را كه می گوید حقیقت داشته باشد

 

معنای زندگی

زندگی چیست ؟ نان . آزادی . فرهنگ . ایمان و دوست داشتن

 

خوشبختی

برای خوش بخت بودن به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن

 

زندگی چیست؟؟

 دنیا را بد ساخته اندكسی را كه دوست داری، تو را دوست نمی دارد. كسی كه تو را دوست دارد ،تو دوستش نمی داری اما كسی كه تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند و این رنج است  و این تمام زندگیست و زندگی یعنی این...

 

ای...

ای زینب: نگو در كربلا بر تو چه گذشت! بگو ما چه كنیم؟

 

خدایا

خدایــــــــــا سرنوشت مرا خیر بنویس

تقدیری مبارك

تا هرچه را كه تو دیر می خوای زود نخواهم

وهرچه را كه تو زود می خوای دیر نخوام

 

دوست داشتن

كسی را كه دوستش می دارید شما را دوست نمی دارد...كسی كه شما را دوست می دارد شما او را دوست نمی دارید...كسی كه شما دوستش می دارید و او نیز شما را دوست می دارد , به رسم و آئین روزگار هرگز به هم نمی رسند و این رنج است

 

مذهب

مذهب شوخی سنگینی بود كه محیط با من كرد و من سال ها مذهبی بودم بدون آنكه خدایی داشته باشم

 

دوست داشتن

دوست داشتن خیلی بهتر از عشق است. من هیچ گاه دوست داشتن خود را تا بالا ترین قله های عشق پایین نمی اورم

 

ارزش

ارزش انسان به اندازه حرف هایی هست كه برای نگفتن دارد

 

انسان...

انسان نقطه ای است بین دو بی نهایت . بی نهایت لجن و بی نهایت فرشته .بنگر به طرف كدام یك می روی

 

عشق

دكتر شریعتی:من هیچ گاه دوست داشتن خود را تا بالاترین قله های عشق پایین نمی آورم...

 

گناه

بیا گناه كنیم جایی كه خدا نباشد...

 

انسانیت

انسان به اندازه ای كه برخوردارتر است انسان نیست بلكه انسان به اندازه ای كه خود را نیازمند تر حس می كند انسان است

 

حسرت مرگ

خدایا! به من زیستنی عطا كن كه در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای كه برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا كن كه بر بیهودگی اش سوگوار نباشم

 

خوشبختی

لحظه ها را گذراندیم كه به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنكه لحظه ها همان خوشبختی بودند

 

تنهایی

حتی اگر تنهاترِین تنهایان باشم باز هم خدا با من است.او جبران تمام نداشتن های من است...

 

شرافت

شرافت مرد هم چون بكارت یك دختر است اگر یكبار لكه دار شد دیگر جبران پذیر نیست

 

كمال

انسان به اندازه ای كه به مرحله انسان بودن نزدیك می شود ،احساس تنهایی بیشتری می كند

 

عشق 

 عشق مثل قایقی هست كه در اعماق دریا غرق میشود ولی دوست داشتن

مثل قایقی هست كه رو این دریا آرام به حركت ادامه میدهد پس دوست داشته باشیم نه عاشق شویم

 

هنر

هنر تجلی غریزه آفریدگاری انسان است در برابر هستی كه تجلی آفریدگاری خداست

 

روح

چقدر روح محتاج فرصتهاست كه در ان هیچكس نباشد

 

نیایش

پروردگارا به مندایا به من توفیق تلاش در شكست صبر در نومیدی عظمت بی نام دین بی دنیا تو فیق عشق بی هوس،تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی آنكه دوست بداند عنایت فرما


:: مرتبط با: سخنان دکتر شریعتی ,
:: برچسب‌ها: سخن7دکتر شریعتی ,
 



سخن6 دکتر شریعتی
نوشته شده در 27 بهمن 93
ساعت : 18:00
نویسنده : مهدی یار

برو اما ...!

نتیجه تصویری برای سخنان دکتر شریعتی 

فراموشم نکن

برو ، برو که این عشق ما من نمی سازد.....

 

خاطراتت را ، چه تلخ ، چه شیرین ، همه را با خود ببر....

 

برو ولی بدان که من دیوانه وار تو را دوست میداشتم ، بدان که یک دریا

 

 برایت اشک ریختم ، زندگی ام ، عشقم را فدای آن قلب نامهربانت کردم....

 

برو ، اما بدان که قلبم را شکستی ، عشق را در قلبم کشتی و زندگی

 

 را برایم پوچ و بی معنا کردی.....

 

برو به همان سرزمین خوشبختی ها تا من نیز در این سرزمینی

 

 که یک با وفا نیز در آن نیست تنها بمانم....

 

همه امیدم به تو بود ، زندگی را با تو زیبا میدیدم ، اگر دو سه خطی می نوشتم

 

 برای تو  و به عشق تو بود حالا دیگر نه امیدی در دل دارم ، نه زندگی را زیبا می بینم

 

و نه دیگر شوقی برای نوشتن دارم....

 

همه را سوزاندی ، هر چه از عشق تو نوشته بودم را سوزاندی و تنها خاکستر

 

 آن و چند تکه کاغذ نیمه سوخته که از جدایی بر روی آن نوشته بودم

 

در قلبم مانده است....

 

برو اما فراموشم نکن ، گهگاهی غروب را میبینی مرا نیز یاد کن ،

 

اگر زیر باران قدم زدی به یاد من نیز باش ..... بدان که من همیشه و همیشه

 

 یک تنها می مانم و با هیچکس هیچ عهد و پیمانی را نخواهم بست!

 

عاشق شدن دیگر از ما گذشت ، نه من حوصله خواندن این قصه تلخ

 

 را دارم و نه دلم شوقی برای عاشق شدن دارد!

 

عاشقی از ما گذشت عزیزم..... تنها آرزوی خوشبختی تو را از خدای خویش دارم

 

 و شاید بعد از زمان جداییمان بتوانم با این آرزو همچنان عشقم را به تو ثابت کنم...

 

نمیتوانم فراموشت کنم ای تو که مرا سوزاندی ، قلب عاشق و در به درم را

 

شکستی و مرا با کوله باری از غم و غصه رها کردی!

 

برو که دیگر عشق با ما یار نیست ، سرنوشت هوای

 

 ما را ندارد ، این زندگی با ما هم ساز نیست!

 

برو اما فراموشم نکن با اینکه میدانم روزی فراموش می شوم.....



:: مرتبط با: سخنان دکتر شریعتی ,
:: برچسب‌ها: سخن6 دکتر شریعتی ,
 



سخن 1 دکتر شریعتی
نوشته شده در 27 بهمن 93
ساعت : 17:31
نویسنده : مهدی یار

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم ، که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازی گوش

و او یکریز و پی در پی دم گرم خوشش را سخت بر گلویم بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را

دکتر علی شریعتی


:: مرتبط با: سخنان دکتر شریعتی ,
:: برچسب‌ها: سخن 1 دکتر شریعتی ,
 



 
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic